بنام او که در تنهاییم همراهم است

به کلبه تنهایی هام خوش اومدی دوست من

گاهی...

 

گاهی دلم می خواهد جور دیگری باشم. شاید شبیه سالها پیش خودم.

بروم بنشینم روی نیمکت پارک، فواره های حوض را نگاه کنم.دلم شور هیچ چیز را نزند ،فکرم پیش هیچ کاری نباشد.تابستانم فقط برای خودم باشد و دلم.

تنهایی بروم سینما، سری به شب شعر سه شنبه ها بزنم. تابلوی نقاشی ناتمامم را تمام کنم.هرشب حافظ بخوانم و قبل از خواب تک تک آرزوهایم را برای خدا مرور کنم.

دلم می خواست هنوز نمی دانستم "قرار نیست زندگی شبیه رویاهای من باشد"

 هنوز خبر نداشتم بعضی آدم ها چقدر می توانند آدم نباشند

دلم می خواست هنوز نمی دانستم مرد هایی هستند که به سادگی آب خوردن به زن و زندگی شان خیانت می کنند.

 هنوز خبر نداشتم زن هایی هستند که به خاطر حفظ سایز و تناسب اندامشان دست به قتل فرشته ای پا به دنیا نگذاشته می زنند.

دلم می خواست هنوز نمی دانستم که فقر چه برسر ایمان آدم ها می آورد.

هنوز خبر نداشتم مردم چه راحت زیر عهد و پیمانشان می زنند،حق هم را ضایع می کنند، قسم دروغ می خورند،شهادت دروغ می دهند.

 گاهی دلم می خواهد وکیل هیچ کس برای طلاق نباشم،حکم جلب هیچ کسی را نگیرم ،درخواست مزایده ی ملک هیچ بدهکاری را ندهم.

گاهی دلم می خواهد،لااقل در مهمانی ها مجبور نباشم به مشکلات حقوقی آدم ها گوش کنم.

نه اینکه ناراضی باشم نه...که اگر قرار به زندگی دوباره باشد راه من همین است.

اما...

 گاهی خسته می شوم... 

 گاهی دلم بی خبری می خواهد...

گاهی دلم زندگی را جور دیگری می خواهد...

[ 93/09/18 ] [ 5 PM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

بنام او

میخواهم خاموش شوم از غم

خاموش از فغان های شبانه

 

اگر نور امید برمن بتابد

خاکستر کنم سیاهی را از تن

 

فرداهایم میدان جدالی است

نمیدانم زنم بر صورت بختم یانه

 

بنامت پروردگارم که قسم

که تا اخر روم با جمیع توانم...

 

 

محسن ولیخانی 26آبان 93

[ 93/08/29 ] [ 6 PM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

بی قرار لحظه ها

 

دل هوایی میشود

بی قرار در لحظه ها می شود

گاه امیدی میخواهد

تا روزگارش به جز این باشد

سفرها رفته ام  اما هنوزم  بی قرارم

بی قرارتر از هر بی قراری

در این پاییز که تنهایی را به وجه من میکشد

انباشه از دلتنگی ام  از فصلی چون پاییز

 

محسن ولیخانی23/7/93

[ 93/07/23 ] [ 7 PM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

نوشتار بی پایان ( محسن ولیخانی)

 

 

نوشتارم بی هدف است

 

برای درد ، نوشتن بهانه شده

 

چه سخت است نوشتن

 

نوشتن از غم های بی پایان

 

لحظه ها برایم افسوس شده

 

قدرت نوشتن در وجودم  فنا شده

 

من مانده ام با

 

قلبی خسته و بسی دلی تنگ...

 

 

13/6/93محسن ولیخانی

[ 93/06/13 ] [ 1 PM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

لبخند...

يك لبخندم را بسته بندي كرده ام براي روزي كه اتفاقي تو را ميبينم...

آنقــدرتميز ميخندم كه به خوشبختي ام حسادت

كنـي ...

ومن در جيب هايـم دست هاي خالي ام را فريــب دهم كه

 امن ترين جاي دنيا را انتخاب كرده انـد...!

 

[ 93/05/22 ] [ 5 PM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

کیست که مرا راهی کند...
کیست که مرا راهی کند

به آرامش یاری کند 

از غم و دلهره مرا بی نصیب کند

به شهر خوبان مرا فراخوانی کند

اشک را از وجودم افکند

نور محبت در دلم افزون کند

دانم که آخر خدا پناهم دهد

به بندگیش امانم دهد....

محسن ولیخانی 10/4/93

[ 93/04/30 ] [ 11 AM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

جان جهان دوش کجا بوده ای؟


نی غلطم در دل ما بوده ای...


آه که من دوش چه سان بوده ام


آه که تو دوش که را بوده ای


رشک برم کاش قبا بودمی


چونکه در آغوش قبا بوده ای


زهره ندارم که بگویم تو را


بی من بیچاره چرا بوده ای؟

 


مولوی-دیوان شمس

 

[ 93/04/12 ] [ 10 AM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

شفقت خویش

 

خود گویم از شفقت خویش



احساس دلدادگی ،آفت جان است



مفقود شدن راه است



هرچه گوید دل نشنو



حکمتی دارد باعقل پیشه رو



دستت رود برشانه احساس



هرچه شد تقدیر ذاتت باد..

 



محسن ولیخانی 11/3/93

[ 93/03/24 ] [ 9 PM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]


[ 93/02/11 ] [ 0 AM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]

...
سکوت....

[ 93/01/25 ] [ 3 PM ] [ محسن ولیخانی ]

[ ]