کوه آرامتر از همیشه ایستاده بود
انگار تاریکی آمده بود
تا رازهای آسمان را پنهان کند
شهر پایین غرق چراغ بود
و من بالاتر از تمام هیاهو
به سکوتی گوش میدادم
که هیچکس جز کوه معنایش را نمیدانست
ماه آهسته از پشت شب سر برآورد
و برای لحظهای
جهان دوباره آرام گرفت
شاید بعضی جاها را باید فقط ایستاد
نگاه کرد
و فهمید که سکوت هم
گاهی زیباترین شعر دنیاست
تاريخ : ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ | 5 PM | نویسنده : محسن |
برگها که فرو میافتند
مرگ را معنا نمیکنند
بلکه به زمین میآموزند
چگونه دوباره نفس بکشد
هر برگ رهاشده
حکایت عمری است
که از دل رفتن
جوانهای دیگر زاده
و با ریشهای تازه
آرام در گوش خاک زمزمه کرده است
نگران نباش
زندگی بلد است
از نو شروع شود....
🖊️🖊️محسن ولیخانی
تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۲۳ | 3 PM | نویسنده : محسن |
هر واژهای شعر نیست
گاهی مصراعها
با هزار فتحه و کسره
باز هم
بیهویتاند
شعر
جایی است که
نبض آدمی میزند
نه جایی که
ماشینها
تمرین شاعر بودن میکنند...
🖊️🖊️محسن.ولیخانی
تاريخ : ۱۴۰۴/۰۸/۲۷ | 4 PM | نویسنده : محسن |
هر راهی که میروم
به راهی دیگر میرسد
هر نگاه تازه
دریچهای تازهتر میگشاید
من به پایان سفرها نمیرسم
چون سفر، نفس کشیدن من است
و جهان
دفتر نقاشی خداست
که هر لحظه
برای مسافری چون من
ورق میخورد...
🖊️🖊️محسن ولیخانی
تاريخ : ۱۴۰۴/۰۴/۲۲ | 7 PM | نویسنده : محسن |
آسمان را می نگرم، باران است و باران
شب است و باران و سکوتش
قطره قطره های باران
چه نغمه زیبایی است
ببار بر روی آسمان این شهر
بشور این دلواپسی هارا
کاش سرازیر باشدتا صبحباران
تا روشنی بخشدفردا و فرداهای دگر
🖋️🖋️محسن ولیخانی
تاريخ : ۱۴۰۲/۱۲/۰۸ | 8 PM | نویسنده : محسن |
مسیر را باید طی کرد
مسیر را باید سپری کرد
مسیر را باید حس کرد و ردگیر نمود
مقصودمان آنجاست
مقصودمان آن نقطه طلایی است
سر آنجام ما آماج ماست
چونیک باشد و ارجمند
آری مسیر آنجاست که تو خود را دریابی
آنجا که بدانی سرشتت چیست و چه میخواهی
در این روزگار جفاکار
نشانه هایت را پی بگیر وبدرخش وسر افراز باش
تاريخ : ۱۴۰۲/۰۸/۲۴ | 6 PM | نویسنده : محسن |
دراین سکوت فراگیر، بی اندیشه ام
شاید ذهنم خالی است از هر اندیشه ای
دل اندیشه من در خواب است
یک قفس ساخته از خود در این سکوت
در این اندیشه خاموش
صدای پای اندیشه می آید
شاید فردایی دگر ،با شکست این سکوت
اندیشه ای ازجنس خدا ،در دلم روشن شود....
🖋️🖋️محسن ولیخانی
تاريخ : ۱۴۰۱/۰۶/۰۸ | 6 PM | نویسنده : محسن |
چه دگرگونی است در من
که من دگر نیستم آن من
شد زمانه ای پریشان در خیالم
که مسیرم گم است و گمراه در خیالم
مسیرم چون قطار نقطه نقطه در گذر است
مقصدم آن نقطه طلایی با مجاهدت است
گذراندن این معبر بسی معضلی است
اما آنچه ماند اخر آن من حقیقی است...
🖋️🖋️محسن ولیخانی شهریور ۱۴۰۱
تاريخ : ۱۴۰۱/۰۶/۰۸ | 6 PM | نویسنده : محسن |
روزی نبینم جهانی بدون یاری رسان
که دست مددخواهان باشد بی پناه
اگه چه ز محبان شود فراوان محبت
معکوس ز ببینی واژگان محبت
تقصیر ادمیان نیست چنین بی مهری
ز ماست زین خطا از این ساده دلی
🖋️🖋️محسن ولیخانی
تاريخ : ۱۴۰۱/۰۶/۰۸ | 6 PM | نویسنده : محسن |
آنچه در خیال نیک و سودای توست
آنچه در آرامش و قرار توست
چه رویایه خوشی است
چه نفس و وهله نابی است
روزی رسد وزمان بگذشته باشد
آنچه بینی مسرور آن ادراک مانده باشد
لحظه را دریغ نکن از افکار نیک
بیندیش و صبوری کن به همین لحظه نیک...
🖋️🖋️محسن ولیخانی
تاريخ : ۱۴۰۱/۰۵/۱۳ | 12 PM | نویسنده : محسن |
