
باز با آن دیگری دیدم تورا/جای قهرو اخم خندیدم تورا
بازگفتی اشتباهت دیدم/گفتمت باشد بخشیدم تورا
باز هم این قصه ات تکرار شد/با رقیبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که دیگر قلب من/از تو و عشق تو بیزار شد
آن رقیبان یک شبت می خواستند/زره زره پاکیت می کاستند
شب به مهمانخانه ات مهمان شدند/صبح اما از برت برخواستند
آمدی گفتی پشیمانی دگر/تا همیشه پاک میمانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود/باز رفتی با رقیبانی دگر
تورا دیگر نمی خواهم نگو دیوانه می باشد/که دیگر خانه ات
همچون مسافر خانه می باش
تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ | 10 AM | نویسنده : محسن |

باز کن از سر گیسویم بند/پند بس کن که نمی گیرم پند
در امید عبثی دل بستن/تو بگو تا به کی آخر تا چند
از تنم جامه برآر و بنوش/شهد سوزنده لب هایم را
تا یکی در عطشی دردآلود/به سر آرم همه شب هایم را
خوب دانم که مرا برده ز یاد/من هم از دل بکنم بنیادش
باده ای ، ای که ز من بی خبری/باده ای تا ببرم از یادش
شاید از روزنه چشمی شوخ/برق عشقی به دلش تافته است
من اگر تازه و زیبا بودم/او ز من تازه تری یافته است
شاید از کام زنی نوشیده است/گرمی و عطر نفس های مرا
دل به او داده و برده است ز یاد/عشق عصیانی و زیبای مرا
گر تو دانی و جز اینست بگو/پس چه شد نامه چه شد پیغامش
خوب دانم که مرا برده ز یاد/زآنکه شیرین شده از من کامش
منشین غافل و سنگین و خموش/زنی امشب ز تو می جوید کام
در تمنای تن و آغوشی است/تا نهد پای هوس بر سر نام
عشق طوفانی بگذشته او/در دلش ناله کنان می میرد
چون غریقی است که با دست نیاز/دامن عشق ترا می گیرد
دست پیش آر و در آغوش گیر/این لبش این لب گرمش ای مرد
این سر و سینه سوزنده او/این تنش این تن نرمش ای مرد
تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ | 10 AM | نویسنده : محسن |

از دیده به جای اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شده از این غصه که از قصه ی عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
می رفت و دو چشم انتظارم بر راه
کان عمر که رفته ، باز چون می آید ؟
با لاله که گفت حال ما را که چنین
دل سوخته و غرقه به خون می آید
کوتاه کن این قصه جان سوز ای شمع
کز صحبت تو ، بوی جنون می آید
تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ | 10 AM | نویسنده : محسن |
بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی.....
بخاطر تمام غصه هایی که بر صورتم نشاندی....
نمی بخشمت .....
بخاطر دلی که برایم شکستی.....
بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی.....
نمی بخشمت .....
بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی....
بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی.....
ومی بخشمت بخاطر عشقی که که بر قلبم حک کردی
محبت از درخت آموز که حتي سايه از هيزم شکن هم برنمیدارد
تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ | 10 AM | نویسنده : محسن |
اگه دیر به تو رسیدم اگه آخرش بریدم
ولی آرزومو دیدم ، ندیدم؟؟
اگه از خداچیزی نخواستم جز یه عشق یادگاری
پیش کش تو که یه روزی بتونی تنهام بزاری
از تو هم چیزی نخواستم که به فکر من نباشی
میدونی دلم نیومد پای عشق من فدا شی..
اگه قسمتم نبودی ولی فرصتم که دادی
این دو روز آخر عمری با تو باشم
وقتی این شعر و میخونی که تو دنیای تو نیستم
از خدام بوده که با تو باشم....
تاريخ : ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ | 10 AM | نویسنده : محسن |
