گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

میخواهی کودک باشی

کودکی به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد

بزرگ که باشی

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ...



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۴ | 9 PM | نویسنده : محسن |


باید دانست

جاده های زندگی را خدا هموار می کند

کار ما فقط برداشتن سنگ ریزه هاست

پس اینقدرآه وناله چرا؟!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۴ | 8 PM | نویسنده : محسن |





سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.


گاهی کامل فراموش میکنی و


بعد می بینی که باید منتظر می ماندی...


و گاهی آن قدر منتظر می مانی که


می فهمی زودتر از اینها باید


فراموش میکردی...



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۴ | 8 PM | نویسنده : محسن |

پنجره ، وا می شود ...

پنجره ، بسته می شود ...

پنجره ؛ وابسته می شود...!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۴ | 6 PM | نویسنده : محسن |



اگــر آنـکه رفـت ،

خـاطره اش را مـی بــُرد ؛

فــرهـاد سنگ نمـی سُـفت ...

مجــنون آشفتـه نمـی خُفت ...

حـــافــظ ،

شـعر نمـی گــفت ...!
...



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۴ | 6 PM | نویسنده : محسن |



روز را خورشید می سازد و روزگار را ما

مارا قلب زنده نگه میدارد وقلب را عشق

پس روزگار را عاشقانه بساز وعشق را عاقلانه



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۳ | 9 PM | نویسنده : محسن |



خداوندا!

زیباترین لحظه ها را

نصیب کسی کن که

زیباترین لحظه هایش را

به خاطر بخشیدن

زیباترین لحظه ها

به دیگران

از دست میدهد..



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ | 12 AM | نویسنده : محسن |



خدایا میبینی؟؟

این روزهابندگانت به ازای هر دلی که میشکنند...

خودشات را با یک ببخشید توجیه میکنند...




تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ | 12 AM | نویسنده : محسن |



دوست داشتن

ربطی به دیدن ندارد

آدمها خدارا هم

دوست دارند هنوز...



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۱ | 11 PM | نویسنده : محسن |


می گویند زمان طلاست..!

اما من چشیده ام دروغ می گویند

...زمان آتش است،

گذرا نیست

...ثانیه به ثانیه اش میسوزاند وتا به شعله ات نکشد

نمیگذرد



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۱ | 10 PM | نویسنده : محسن |





میدانی!!!

عجیب . درد . دارد...

مرهم باشی و . دور . باشی!!!

...

درست مثل نوشدارو پس از مرگ سهراب!!!




تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۱ | 10 PM | نویسنده : محسن |


آدمها لالت می کنند؛

بعد هی می پرسند: چرا حرف نمی زنی؟!

این خنده دارترین نمایشنامه دنیاست...



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۲۰ | 12 AM | نویسنده : محسن |



از هرجای این زندگی می نالی,می گویند:نیمه پر لیوان را ببین...

یکی به من بگوید:

لیوانی که همه جای آن شکسته,چه جای پری برای نگریستن دارد؟!!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۷ | 3 PM | نویسنده : محسن |
http://th01.deviantart.net/fs70/PRE/i/2011/159/1/c/alone_by_xxxoneechanxxx-d3ifgys.jpg

شاید سالها بعد...

... در گذر جاده ها ...

...بی تفاوت از کنار هم بگذریم ...
...
...و ...

...بگوییم ...

...چقد شبیه خاطراتم بود...

... این غریبه



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۶ | 8 PM | نویسنده : محسن |




قاصدک!

شعر مرا باور کن

برو آن گوشه باغ

سمت آن گل

وبخوان در گوشش

یک نفر یاد تو را

دمی از دل نبرد....



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۵ | 11 PM | نویسنده : محسن |



آری....

باران همیشه می بارد

اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن....



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۵ | 10 PM | نویسنده : محسن |





چقدر پر می کشد دلم...!

به هوای تو!

انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۵ | 10 PM | نویسنده : محسن |

دوستت دارم



دوستت دارم؛

یک کلمه است با دنیایی از مسئولیت...

گفتنش هنر نیست !

مسئولیت پذیرفتنش هنر است...!!!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۵ | 6 PM | نویسنده : محسن |



کاش خودم را جایی جا بگذارم ...

وبرگردم وببینم که ...

نیستم!!!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ | 8 PM | نویسنده : محسن |



خدایا

حرف برای گفتن زیاد دارم

این بار,

پیغمبری بفرست که فقط بشنود...!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ | 8 PM | نویسنده : محسن |




خدایا ،

این روزها حرفهایم

بوی ناشکری میدهند...

اما تو...

به حساب تنهایی ودرد دل بگذار...!



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ | 8 PM | نویسنده : محسن |


به من قول بده

درتمام سالهایی که باقی مانده

تا ابد...

مواظب خودت باش




تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ | 7 PM | نویسنده : محسن |


کاش توی زندگی هم مثل بازی فوتبال ,
...وقتی زمین میخوردیو از درد به خودت می پیچیدی
داور میومد از ادم می پرسید: میتونی ادامه بدی...!!!؟؟؟



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ | 7 PM | نویسنده : محسن |




http://hediyeh.com/blog/wp-content/uploads/2011/04/waiting_for_train_II_by_superpitcher.jpg



برای رسیدن به تو 

بال گشودم

پرواز کردم

اما سقوط

تاوان با تو پریدن بود




تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۲ | 11 PM | نویسنده : محسن |


گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!

گفتمش دل مال تو تنها بخند.


خنده کرد و دل زدستانم ربود.


تا به خود باز آمدم او رفته بود.


دل زدستش روی خاک افتاده بود.


جای پایش روی دل جا مانده بود



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۱۰ | 2 PM | نویسنده : محسن |


ای دل تنهای من بسه تا کی صبوری
اون رفت بس است ،تاکی صبوری

من می ماندم و تنهایی ها

من می ماندم و صبوری ها

آنکه هر لحظه نگاهش پی اوست

آری آنجاست , همان جاست صبوری


ای خدا چه شد این سرنوشت

نه انگار بخت من بد نوشت

بارانی است چشمانت

در قبیله ی جدایی


صبوری کن صبوری کن صبوری..


محسن ص.غ 91/2/4




تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۰۴ | 3 PM | نویسنده : محسن |
شب بغض دارد
قلم بغض دارد
" من " ... بغض دارم
رفیقِ من بغض دارد
کودکم بغض دارد
دست‌هایِ مردِ همسایه بغض دارد
آشپز خانه ی مادرم بغض دارد
پشتِ لبخندِ " تو " بغض کمین دارد
جمعه ... هفته به هفته ... غروبش بغض دارد
کفر نیست ... ولی‌ انگار
خودِ خودِ خودِ خدا هم بغض دارد
آیندگان چه خواهند گفت ؟
وقتی‌ ببینند تمام شعر‌هایِ ما بغض دارند ؟



تاريخ : ۱۳۹۱/۰۲/۰۲ | 3 PM | نویسنده : محسن |